امید

غنچه ی سرخ امیدم تیکه پاره شد. بغض کردم، اما اشک نریختم. به لرزه افتادم، اما نریختم. خط و نشان کشیدم که گلبرگهای سرخش را یکی یکی از روی زمین خاکی جمع میکنم و بهم میچسبانم؛ با «درد» وصله میکنم و غنچه ی سرخ امیدم را از نو پینه میدوزم. ما از تبارِ رُزهایِ رسیدن هستیم...

/ 1 نظر / 143 بازدید
sisili

خییییییییییییییییییییییلییییییییییییییییییییییییییی قشنگ بود.ازهمه زیباتر و پرمحتوا تر.عاااااااااااالییییییی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!