کت خاکستری ترس

ترس، ترسهای من، کت خاکستری پوشیده بود و بو سیگار بهمن می داد. چاقو برداشتم که ترسم را بزنم، اما ترسیدم. لب ورچید و لوندی کرد. من هم رژ صورتی برداشتم و لبهایش را رنگی کردم و بعد با خودکار بیک مشکی برایش چشم و ابرو گذاشتم؛ از این چشم گردهای سوباسایی (کارتون فوتبالیستها) هم براش کشیدم و خلاصه یکهو دیدیم با هم کلی رفیق شده ایم؛ الحق که رفاقت بعد از دشمنی، خوب رفاقتی است. چشمهایم را که از این خواب عجیب باز کردم، باز هم ترسیدم. اما رفاقتی ترسیدم. به یاد لبهای صورتی و چشمهای گردش ترسیدم و یک سوالی مدام ذهنم را می خاراند که در خواب از کجا مارک سیگارش را دانستم؟

  
نویسنده : حسین عطایی ; ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٧ خرداد ۱۳٩٤
تگ ها :