ماهان

پسرک لوله شیلنگی را دودستی گرفت و شروع کرد مکیدن؛ چهارتا سرفه ی بچه سالی هق هق کرد و گفت: «دِ آخه این کوفتی چیه صُب تا شَب میکشید تو ریه هاتون؟ میدونید چقد ضرر دِرِه؟» ما نشستیم، ماهان اما خیلی ملایم از جا بلند شد. اخمی کرد و خیلی متین به پسرک گفت: «ضرر از توئه که قهوه خونه رو با بچه خونه اشتباه گرفتی.» بعد دست انداخت و تنبان طرف را از پشت گرفت و یک دستی پرتش کرد بیرون. نوای الحق از همه دودی های جمع بلند شد که: «داش ماهان نه به کلاسِ اسمت، نه به نازِ شَستت! خیلی مخلصیم به مولا!».

  
نویسنده : حسین عطایی ; ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ خرداد ۱۳٩٤
تگ ها :