لب کاکائویی

عاشق لبهای کاکائوییش شدم. نه، خر شدم. اینکه خرِ عشقبازی با لبهای جمع و جورش شدم، یا خرِ طعم آن رژ دست ساز که از کره کاکائویی درست میکرد را نفهمیدم. هرچی بود، پاگیرم کرد. لوس بود، زشت بود، خنگ بود، عشوه ای بود. گلچین بود! گلچینی از هیولایی که مامان در کودکی برایم از زنها میگفت. خدابیامرز از زنها بد میگفت تا پسر چشم و گوش بسته ی پولدارش یک وقت به دختری دل نبندد. اما بستم؛ با چشم و گوش بسته هم دل بستم. یکهو چشمهایم را که باز کردم دیدم دو دقیقه است داریم لب-آغوشی میکنیم. او شروع کرد، بی هوا و بی مقدمه و مصمم قاپ دلم را دزدید. بعدها یه شب که در دورهمی رفقا، داشتم متانت و وقار زن دوستم را بر سرش میکوبیدم، پارچ آب را در صورتم خالی کرد و درگوشی بهم گفت: «لب کاکائویی رو لولو برد.»

  
نویسنده : حسین عطایی ; ساعت ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩٤
تگ ها :