Whiplash-2014

ویپلش. اندرو (مایلز تلر)، دانشجوی سال اول جاز در هنرستان شافر، بازنده و دورافتاده ی اجتماع که نه خانواده میشناسد و نه معشوقه ("نیکول" ملیسا بنویست)، عشقِ به موسیقی؟ خیر؛ لطفا... هنر موسیقی محترم تر و بی آلایش تر است. او در هوسِ شهرت طلبی و نامجویی می سوزد، چوبکهای نارسیسیستی خود را بر کوبه میزند تا آتش این شهوت بر دستان او خون می اندازد و می خراشد و جا می اندازد... "ترجیح میدهم در سی و چهارسالگی، مست و مفلک بمیرم اما مردم سر میز شام خودشان درباره من صحبت کنند"، شرم انگیز است این مونولوگ! عشق یعنی غرق شدن در دنیای معشوق!... مردم!؟ نوازندگی یعنی شناور شدن بر نُتهای روح نواز موسیقی که تو را از دنیا و هر آنچه در اوست می کَنَد، زمان و مکان را محو میکند و آرامه ی جانت میشود. این آرزو و شیدایی خوار و محقر است؛ باز هم به مرام و معرفت آن نوازنده ای که در کنج خانه به عشق آوای خوش ساز مینوازد و همین.
آنگاه که آدمی با داعیه ای خدایی فراتر از ظرفیت جسمانی خود و قواعد فیزیکی جهان میخواهد و آرزو میکند... کشمکش خارق العاده اراده انسان با زمین و زمان، مرگ نیز دربرابر خواسته ی این جوان زانو میزند و او، خونین بر صحنه اجرا می نشیند و با انگشتان تکه پاره و ازکارافتاده بر طبل میکوبد!... آندرو، شکست ناپذیر است! و سرانجام، کوبه ی او، کونداکتور گروه را نیز حذف میکند و سایر اعضای باند را همانند رهبری توانمند و مقتدر هدایت میکند و "فلچر (سیمون)"، معلم سرتق و یکدنده اش در برابر او سر تعظیم فرو می آورد...


  
نویسنده : حسین عطایی ; ساعت ٦:۱۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩۳